گمشدم

سالها دویده ام از پی خودم، ولی                 تا به خود رسیده ام دیده ام که دیگرم   

 از هزار آینه تو به تو گذشته ام                       میروم که خویش را، با خودم بیاورم

 با خودم چه کرده ام؟ من چگونه گم شدم؟      باز میرسم به خود، از خودم که بگذرم؟

دل بسته به سکه های قلک بودیم

دنبال بهانه های کوچک بودیم

رویای بزرگ شدن خوب نبود

ای کاش تمام عمر کودک بودیم

طوفان

به قول سپیده یگانه ی عزیز :

چه طوفانی گذشت از ساحل آسایشم دیشب  

که تا آنسو ترین ها رد پای جزر و مد برجاست ...