ستاره ها منتظرتن...
تا حالا چند بار به آسمون نگاه انداختی؟ البته نه آسمون گرفته و دودی شهر خودمون که ستاره هاش خودشونو قایم کردن . به آسمون صاف کویری که ستارهاش مثل اکلیل های نقاشی های بچگی مون می درخشن . راستی خدا این همه اکلیل رو از کجا آورده؟دوست داری یه روز به آسمون پر بکشی؟ به جایی که فرشته هاقدم گذاشتن به جایی که ستاره ها تجمع کردن و دارن به زمینی نگاه می کنن که مردمش سالی یه بارهم سر بالا نمی یارن که اونا رو ببینن. صدای پچ پچ میاد دارن به هم چی میگن؟ دوست داری باهاشون همبازی شی؟ با هم دور زحل , روی حلقه هاش عمو زنجیز باف بازی کنین و از یه سیارک به سیارک دیگه ای بپرین؟رویای قشنگیه که ستاره کوچولوها شبایی که دل گرفته و تنهایی از آسمون کنار پنجره ی اتاقت بیان وبه درد و دلت گوش بدن. وقتی هیچ دوستی نیست... بد نیست گاهی اوقات نگاهی به آسمون بندازی تا نور ستاره ها دلتو روشن کنه ... تا شاید بینا شی...
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۸۹ ساعت 16:23 توسط حانیه
|
I wanna feel the rain