im so satisfy
روز خیلی خیلی خیلی خوبی بود.
روز خیلی خیلی خیلی خوبی بود.
امروز با چند تا از بچه ها رفتیم نمایشگاه نانو تکنولوژی . خیلی خوش گذشت . ما که فقط خندیدیم .از بس این سارا چرت و پرت گفت .آب روغن قاطی کرده بود . صد البته به بار علمی مون هم اضافه شد . به اندازه ی یک پاپکو ی ۲۰۰ برگی بروشور جمع کردیم جهت تحقیق . راه برگشت هم طولانی بود و من و نسترن تصمیم گرفتیم چرت بزنیم . آلان هم یه ربع نیست اومدم باید آماده شم برم کلاس .
تا باشه از این روز ها .
پی نوشت به دلیل اعتراض علیا : کمر شلوار علیا هم گشاد بود و هی مجبور بکشدش بالا .
خطاب به علیا : خیالت راحت شد ؟
Keep me from breaking in a million pieces
In the end no matter what I do
There's nowhere, nowhere to go
nowhere to go but you
انقده ذوق می کنم وقتی باهم می ریم و پای سیب می خریم و اون پای سیبی که تو خریدی صد برابر پای سیب های دیگه بهم مزه میده . بعدشم میام خونه و به هیچ کس اجازه نمی دم یه دونشم بخوره خودم می شینم تهشو در می آرم .
انقده دوس دارم که دوستی مثل تو دارم .
![]()
بهشت چشماش مال تو، من تو نگاش گر میگیرم
تو مهربونیشو می خوای، من واسه اخماش میمیرم
من نمی خوام برنده شم، بردنه من شکسته شه
اما حسودی می کنم، به دستی که تو دستشه
گریه هاشو به من بده، خنده چشماش مال تو
اشکای شورش مال من، بگو بخنداش مال تو
فقط می خوام بارونی شه، بباره رو ترانه هام
من از چشای خیس اون چیز زیادی نمی خوام
ـ آتیش از زیر خاکستر هم سر بیرون میاره . می سوزونه و زود خواموش میشه . شاید باید مثل یه آب روون و زلال بود یا مثل نسیم آروم وزید...
ـ شاید...تو بهترین دوستی هستی که هرکس می تونه داشته باشه ... باقلبت بیشتر رفیق باش.
im so forgotten this days
هرگز نباید سعی در تکرار لحظات داشت ، باید آن ها را همان گونه که یک بار اتفاق افتاده اند ، تنها به خاطر آورد ...

but now i'm running blind
لینک دانلود: http://www.4shared.com/audio/-UaMR8Uk/14_Unsuspecting_Sunday_Afterno.htm