کوری
دلم گرفته... کنار پنجره میرم و آسمون سیاه و خالی رو نگاه می کنم ... برای خدا غرغر می کنم که چرا آسمونت ستاره نداره ... نق میزنم که چرا انقدر خالیه ... سرمو می گیرم بین دستام و بغض می کنم ...وقتی سرمو بالا میارم که پنجره رو ببندم ...توی بهت یه عالمه ستاره ی ریز می بینم...
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم خرداد ۱۳۸۹ ساعت 12:2 توسط حانیه
|

I wanna feel the rain